تبليغاتX
انجمن ادبی جوانان شهرضا

انجمن ادبی جوانان شهرضا

 

مثل ديروز

امروز هم غرق دعايم مثل ديروز

اي كاش هاي بي صدايم مثل ديروز

اي كاش مي شد در نگاهت محو باشم

تا كس نداند من كجايم مثل ديروز

شعري بخواني ساده امّا خوب و زيبا

اي خوب زيبارو، برايم مثل ديروز

شعري به رنگ آسمان از جبهه و جنگ

از دوستان آشنايم مثل ديروز

با تاك تيك يك دوبيتي پاگذاري

در تيك تاك لحظه هايم مثل ديروز

در خواب ديدم بي تأمّل مي گذشتي

از بيت هاي بي بهايم مثل ديروز

با ديدنت گلواژه از دستم رها شد

امروز هم بي دست و پايم مثل ديروز

امروزها را بي تو هرگز با تو آري

سرگرم رفتن تا خدايم مثل ديروز

ديروز ديدار تو پاداش دعا بود

اينك من دست دعايم مثل ديروز

سيّد محمّد ستاينده

«رهگذر»

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط حمید صدری  | 

 

به همين سادگي

 

بله

به همين سادگي:

يک گلوله مي‌آيد.

و ...

يک نفر مي‌رود

 

يک آدم

با يک دنيا در نگاهش،

خاموش مي‌شود.

پلکها روي هم مي‌افتند،

و چه کسي مي‌داند با آنها

چقدر درخت روي خاک مي‌افتد،

چقدر پرنده مي‌ميرد،

چقدر دريا مي‌خشکد؟

 

با آخرين نفس‌هايش

چه کسي مي‌داند سال‌ها بعد

چند آدم نفس نمي‌کشند

چند دنيا خاموش مي‌ماند

و چقدر درخت ...

چقدر پرنده ...

     چقدر دريا...

بله

به همين سادگي

يک گلوله مي‌آيد.

 

قاسم صرافان

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط حمید صدری  | 

دوست گرانقدر جناب آقای صرافان درگذشت پدر گرامیتان را خدمت شما و خانواده ی داغدار  تسلیت عرض می نماییم و از درگاه ایزد یکتا برایش طلب آمرزش داریم .

هیئت مدیره انجمن ادبی جوانان شهرضا

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط حمید صدری  |